خرید بک لینک
از اولین نوشته‌ام حدودا ۵ سال می‌گذره!۵ سال قبلا برام چیز دوری نبود؛ ولی الان وقتی بهش فکر می‌کنم زمان زیادی به نظر می‌آد.نشستم تموم نوشته هام رو دوباره خوندم؛حتی تمامی نظرات رو...آدمای زیادی رو قبلا می‌شناختم که الان نمی‌دونم هنوزم هستن یا نه؟!اصلا من رو یادشونه؟! هنوزم می‌نویسن؟و با وجود اینکه یه دلقک ماهی‌م که به شدت خجالتیه اجتماعی‌م،ولی همیشه دوست داشتم یه روز حضورا تک تکشون رو ببینم.دلم برای همه و همه چیز و همه‌ی اتفاقات تنگ شده...حتی دلم برای خودِ چند سال پیشمم تنگ شده!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:25

فکر نکنم کسی مونده باشه که بخوام اینجا ازش خداحافظی کنم. همه‌ی بچه‌ها پاک کردن وبلاگ هاشون رو و رفتن.

تا چند دقیقه پیش فکر می‌کردم اینجا بتونم راحت افکارمو خالی کنم ولی بیشتر که فکر کردم دیدم حرفایی که قرار نیست شنیده یا خونده بشن هیچ کمکی بهم نمی‌کنه.

خداحافظ، یه وبلاگ غیرفعال دیگه!

خداحافظی که طولانی بشه هم کم ارزش میشه. پس علارغم تموم حرفایی که پشت بغض الانم هست... خدانگهدار :((

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:25

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «یعنی فقط منم؟».از اولین نوشته‌ام حدودا ۵ سال می‌گذره!۵ سال قبلا برام چیز دوری نبود؛ولی الان وقتی بهش فکر می‌کنم زمان زیادی به نظر می‌آد.نشستم تموم نوشته هام رو دوباره خوندم؛حتی تمامی نظرات رو...آدمای زیادی رو قبلا می‌شناختم که الان نمی‌دونم هنوزم هستن یا نه؟!اصلا من رو یادشونه؟! هنوزم می‌نویسن؟و با وجود اینکه یه دلقک ماهی‌م که به شدت خجالتیه اجتماعی‌م،ولی همیشه دوست داشتم یه روز حضورا تک تکشون رو ببینم.دلم برای همه و همه چیز و همه‌ی اتفاقات تنگ شده...حتی دلم براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 20:30

خیلی دوست دارم مثل قبلا کلی پرحرفی کنم...

ولی انگاری با اینجا غریبه شدم...

توی این مدتی که اینجا سکوت کرده بودم، یک چنل توی تلگرام زده بودم و حرفامو اونجا مینوشتم... خب دسترسی بهش راحت تر بود... هرچند بازخوردی نداشتم... انگار برای خودم عقایدمو تکرار میکردم! 

خب تا یه مدت حرفای اونجارو اینجا مینویسم.

حالا از این ها بگذریم...

شما در چه حالید؟

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:12

برای آشنایی؟
برای محکم کردن یک ارتباط؟
برای اثبات کردن خودتون؟
یا...
به هرحال شجاعت کسی که اینکارو شروع میکنه رو واقعا تحسین میکنم.

شما برای چه هدفی یک بحث یا گفتوگو رو با یک شخص جدید آغاز میکنید؟


برچسبها: بازنگری

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:12

زندگی یعنی چی؟یعنی آرامش؟یعنی ترسیدن؟یعنی خندیدن از ته دل؟یعنی شب ها گریه کردن؟یعنی دلتنگی؟یعنی جدایی و وصال؟یعنی دعوا و آشتی؟یعنی روز ها دلشوره و نگرانی؟یعنی لبخندی که گوشه ی لبات موقع شنیدن صداشون ظاهر میشه؟یعنی نشستن کنارشون و زل زدن به دستاشون؟یعنی خیره شدن به چشمای هم موقع حرف زدن؟یعنی لمس کردن؟ یعنی گرفتن دستای هم؟ یعنی در آغوش کشیدن همدیگه؟و...خیلی سخته بخوام زندگی رو تعریفش کنم... ولی اگه قرار باشه خیلی کوتاه راجع بهش حرف بزنم شاید فقط بگم: "زندگی پارادوکس قشنگ دردناکیه."برچسبها: خودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:12

صفحه بندی